امروز : 03 بهمن 1395


کوچک که بودیم . برای مان می گفتند فرشته ها در آسمان پیش خدا زند گی می کنند.  و چقدر دوست داشتیم خدا را ببینیم تا فرشته ها را از نزدیک دیده باشیم. گاهی در بازی های کودکانه یمان فرشته می شدیدم  و فرشته شدن را برابر با خوبی برای مان توصیف کرده بودند.  بزرگتر که شدیم  فرشته ها رنگ دیگری گرفته بودند. بازی بزرگتر ها بازی دیگری بود که شکل و شمایل کودکی  در آن کمتر پیدا می شد. آن روزها اگر کسی کار خوبی می کرد می گفتند  فلانی مثل فرشته است.

اختصاصی/پایگاه تحلیلی «کاسیت خبر» kassitkhabar.ir:


عبدالرضا شهبازی


 هر چه بزرگتر شدیم غصه هامان بزرگتر شدند.  دردها مان متورم تر شدند. و شکل فرشته ها کوچکتر شد و نه شاید نگاه ما تغییر پیدا کرده بود.  اما این روزها وقتی از کودکان امروزی و بازی هایشان می پرسم . می بینم فرشته ها نقشی در زندگی ها ندارد.


راستی فرشته  ها گم شده اند و یا ما آدم ها راه را گم کرده ایم.


چند وقت پیش با مردی روبرو شدم که مرا به بازی کودکی هایم دعوت کرد. مرا دوباره برد به روز های کودکی ام تا دوباره فرشته ها را ببینم.


نگاه سید حسین هاشمی نگاهی عمیق بود که مرا تا عمق لحظه های دور زندگی اش برد.  به روزهای که جوانی اش را با الکترونیک بسر برده بود و گاهی معلمی کرده و مشق عشق کرده بود و راوی انسان دوستی و مهر پروری بود.


سید حسین  هاشمی از مدرسه سازی شروع کرده و به موسسه بیماران مبتلا به سرطان رسیده است. موسسه ای که نام نور بر آن نهاده اند تا منتشر کننده گرمی و روشنایی روزهای تلخ و سیاه بیماران سرطانی باشد


سید حسین هاشمی با آن نگاه  پیامبر آسمانی آمده است  که می گوید: «کشت کنید در آسمان که نه بید می زند و نه زنگ می زند.»


حالا نگاه موسسه نور، سید حسین هاشمی، هوشنگ ادهمی و  دوستان دیگری که آمده اند تا مرا به روزهای کودکی ام ببرند و در این بازی دوباره فرشته ها را ببینم .  خوشحالم که  فرشته ها هنوز هستند تا کودکان سرطانی  از گرمی آنها  روزهای سرد زندگی شان را  گرم کنند.

 

 

اختصاصی/ در مهر و موم‌های گذشته که دانشجو بودم وقتی نامی از مدینه فاضله و یا شهر آرمانی به میان می‌آمد در ذهن کاوشگر جوان خود معتقد بودم من شهر آرمانی را برای سرزمین خود به ارمغان خواهم آورد.

 

اختصاصی/ پایگاه تحلیلی «کاسیت خبر» kassitkhabar.ir:

سودابه هراتی


 مهروموم‌های بسیاری از آن زمان می‌گذرد دریغ که به شهر آرمانی، حتی نزدیک شده باشیم!


بهمن‌ماه 1381 مقاله‌ای را تحت عنوان؛ شورای شهر و آینده بهتر، درزمینه چگونگی انتخاب شورا و شهردار نوشته بودم. تصور نمی‌کردم قریب به 15 سال بعد، نیاز به تکرار مکررات باشیم.
هر ملتی که تاریخ خود را فراموش کند جریمه‌اش همین کافی است که باید بسیاری از تجربه‌های تاریخی خود را دوباره تکرار کند، مجازاتش همین بس که ناچار است بسیاری از آزموده‌ها را از نو بیاموزد زیرا بهتر از تجربه، آموزگار نیست ...


ناچار به تکرارم؛ اما این باربر روی تکرار تاریخی، از نگاه فرهنگی و اجتماعی آن تاکید می‌کنم.


مسئله انتخاب شوراها از مهروموم‌های پیش مطرح بوده است.مدینه فاضله سقراط، افلاطون، ارسطو، فارابی، توماس مورد و ... در آن ذکر کرده‌اند که شهر آرمانی باید چگونه باشه و انتخاب مدیران شهری و شوراهای شهر را قید کرده‌اند.


در مدینه فاضله فارابی که به آرمان‌شهر افلاطون شبیه است، معتقد است برای ساختن، نیاز به قانون و داشتن هدف است.
 توانا ساختن انسان برای رسیدن به بالندگی فکری در این دنیاست.


فارابی در مدینه فاضله خود مهندسی معماری را به‌گونه‌ای طراحی می‌کند که بتواند جامعه آرمانی و سعادت پیشگی را در آن جای دهد. در راس ساختار هرمی مدیریت شهری مدینه فاضله فارابی، رئیس مدینه قرار دارد.
در بدنه آن، طبقات پنج‌گانه‌ای که به‌عنوان کارگزاران و در قاعده هرم نهادهای صنفی و مردمی جای می‌گیرد.


 او همچون افلاطون معتقد است رئیس مدینه باید واجد کمالات و آگاهی‌های انسانی باشد.


فارابی آرمان‌شهر هر خود را پنج طبقه تشکیل می‌دهد:
1-حکما، خردمندان و صاحبان اندیشه
2-شاعران و دبیران
3-منجمان، طبیبان و مهندسیان
4-جنگجویان و نگهبانان
5-مالیات بگیران


اتوپیای توماس مور نیز برگرفته از اندیشه فارابی بوده است اما شاید ازنظر دیدگاهی کمی تفاوت داشتند.


اما هدف ما در اینجا تفاوت دیدگاه سیاسی نمی‌باشد، می‌خواهم فقط چند نکته‌ای را یادآور شوم:
اول اینکه، الزام تشکیل شوراها و مدیریت شهری متخصص دغدغه‌ای بوده است که از دوران باستان تا امروز در عصر صنعتی دیده می‌شود.


دوم، از نگاه فلاسفه اعتقاد بر تشکیل شوراهای شهر از نیروهایی چون معمار، حکما و ادبایی که به علوم متعدد شهری مسلط بوده اند ضروری است.در مهروموم‌های قبل و بعد از جنگ جهانی دوم که اولین شوراهای شهر در بعضی از کشورها ازجمله لهستان تشکیل شد تجربه‌های جالبی به دست آمد.


شهر ورشو پایتخت لهستان برای اولین بار تجربه جالبی را به دست آورد. این تشکل که در این شهر از بین جوانان 18-13 سال به تعداد 101 نفر شورایی را تشکیل داد و برای هر محله نمایندگانی انتخاب نمود که کمیته‌هایی را با حضور این جوانان و آموزش آنان برای مدت چند سال تشکیل دهند. در مهروموم‌های اول این برنامه مورد تمسخر بسیاری از مدیران و مسئولین بود زیرا نوجوانان و کودکان در سالن‌ها و تالارهای جلسه، گاهی اوقات مشغول شیطنت‌های کودکانه می‌شدند، اما برنامه چنین تدوین‌شده بود این کودکان تربیت‌یافتگانی خواهند شد که در آینده متناسب باعلاقه و نیازهای شهری می‌توانند عمران و آبادانی را محیا نمایند یعنی اعتماد به نوجوانان و جوانان پس از چند سال نتیجه داد. جوانانی متخصص و متعهد مسئولیت شهر را به عهده گرفتند.


در قرن بیست و یکم به‌دوراز اندیشه‌ها و باورهای غلط طایفه‌ای و قوم‌گرایی، یک‌بار تجربه‌ای داشته باشیم که کمتر تکرار خطاهای گذشتگان باشد.
عدم اطمینان به جوانان موجب یأس و سرخوردگی گشته است. جوانان شایسته و متخصصی که در شهرهای بزرگ درس‌خوانده‌اند دیگر به زادگاه‌های خود برنمی‌گردند و گاهی اوقات راهی مهاجرت به آن‌سوی مرزها می‌شوند.


به یاد دارم ارسال‌های دانشجویی معتقد بودم که من حتماً در شهر و زادگاه خودخواهم ماند و تغییرات ساختاری و فرهنگی را آن‌طور که شایسته دیار من است انجام خواهم داد.
اکنون به مهروموم‌های گذشته می‌نگریم می‌بینیم به دلیل عدم توجه به جوانان لایق و شایسته‌ای که داشتیم و تلاش‌های فراوانی که کردند اما نتیجه‌ای عایدشان نشد مجبور به ترک سرزمین مادری گشتند.


ما جوانان گذشته بودیم. نمی‌دانم شاید نجنگیدیم و هجرت را انتخاب کردیم اما برای جوانان امروزمان بستر ترقی و توسعه را بدون غرض‌ورزی و طایفه‌گرایی مهیا کنیم.

 

 

اختصاصی/ فکر می‌کنم «تنهایی» و «شیوۀ زندگی در دنیای امروز» بسیار راحت‌تر و بی سر و صداتر آدم‌ها را به حاشیه می‌راند و در این میان «زنان» را راحت تر و بی سر و صداتر پس می زند.

اختصاصی/ پایگاه تحلیلی «کاسیت خبر» kassitkhabar.ir:
شیرین کریمی
به حاشیه رانده شدن زنان با هر میزان استعداد حرف تازه‌ای نیست، در دنیای علم و تولید فکر نیز روند به حاشیه راندن زنان روندی معمولی و عادت گونه شده است.

از اولین جامعه‌شناسان مثل کنت و اسپنسر و دورکیم تا جامعه‌شناسان متأخر فکر و تحلیل زنان را نادیده گرفته‌اند و به حاشیه رانده‌اند و به جای اینکه به شیوۀ جامعه‌شناختی پاسخی انتقادی به مسئلۀ حضور زنان در فضای فکری و مباحث جدی روز بدهند نوعی نادیده گرفتن و معمولی پنداشتن و به حاشیه راندنِ تولیدات فکری زنان را آگاهانه و ناآگاهانه در پیش‌گرفته‌اند.


اما شیوۀ زندگی زنان در حاشیه چگونه است؟ زنانِ باسواد و با پشتکار پس از به حاشیه رانده شدن چه می‌کنند؟

همه ما یا اغلب ما تجربۀ طرد شدن از جانب دیگرانی که روزی گمان می‌کردیم دوست، همکار یا همفکر هستیم را داریم. زندگی انسان در شرایطی که سرشار از حس طردشدگی است شیوۀ خاص خود را برای ادامه دادن و پیش رفتن می‌طلبد.


 برای مردها و زن‌هایی که زن بودن را فقط در همسر فلان مرد بودن یا در تیم فلان مرد بودن یا دختر فلان مرد بودن و یا در حالت کلی زنی معمولی و بی‌صدا و فرمان‌بر و راکد بودن فهمیده‌اند شناختن و پذیرفتن نوع دیگری از زنان سخت است و سرشان را درد می‌آورد، آدم‌های بیشماری در دنیای امروز هستند که از بس گرفتار تخصص و مهارت و پیشروی خودشان هستند .

فرصت درک و فهم نوع دیگری از انسان‌ها در جامعه امروز را ندارند و در صورت روبه رو شدن با او که توسط فردی یا افرادی به حاشیه رانده شده است، خب آسان‌ترین و کم خطرترین راه به حاشیه راندن مجدد او است؛ و یک پروسۀ به حاشیه راندنِ به حاشیه رانده‌شده‌ها صورت می‌گیرد و گلادیاتورهای مذکر سرگرم سیاست‌های کلان و مباحث پیچیدۀ مهم بشریت و مباحث پرولماتیزه شدۀ روز می‌شوند!


 زنان به حاشیه رانده‌شده اول اندوهگین می‌شوند و بعد محافظه‌کار می‌شوند و بعد بنا به داشته‌های خودشان که بیشتر دستاوردهای فردی است .

و ابزار چندان قدرتمندی برای ادامۀ مبارزه نیست به راه خود ادامه می‌دهند، چون خواه ناخواه تبدیل به یک سامورایی تنها شده‌اند که جنگی سخت در پیش دارند جنگی که در آن فقط باید پیش برود و مجبور است در دنیای بی حامی (حامی فکر و شعور و فهم آن‌ها) و بی بابا لنگ‌دراز و بی همفکر و بی گروه مراقب باشند.

تا ضربه و آسیب دیگری کل وجود آن‌ها را دود نکند و به هوا بفرستد و در دنیایی که هرچه می‌نویسند و هر فعالیتی می‌کنند را با برچسب‌های خالی از انصاف مثل قلم‌فرسایی و محافظه کاری و مشخص نکردن اینکه بالاخره در کدام جبهه قرار دارید! به حاشیه رانده می‌شوند؛

انگار که دنیای مذکر تحصیل‌کردۀ امروز در میان زنان بیشتر دنبال فالوور می‌گردند دنبال زنانی که فقط آن‌ها را تحسین کند و دلگرمی‌شان بدهند و کمک‌حالشان باشند و منشی و ویراستار برای تولید متون سخنرانی‌ها و نوشته‌هایشان باشند و نه رقیب!


این است که راه زنان سخت‌تر می‌شود چون زنان به شکل ساختاری و از پیش به حاشیه رانده‌شده‌اند و در محیط امروز باز هم به حاشیه رانده می‌شوند.

مثلاً کمتر به عنوان سخنران یا تحلیلگر دعوت می‌شوند، کمتر یادداشت‌ها و مواضعشان در روزنامه‌ها منتشر می‌شود، کتاب‌ها و مقالاتشان کمتر توسط مردان نقد می‌شود و کمتر خوانده می‌شوند و در صورت مجرد بودن یا مطلقه بودن ترجیح مردان این است که با همکاری او پژوهش یا کار علمی (حداقل در ظاهر عموم) انجام نشود .

و اگر همکاری هم صورت گرفت نامی از زنِ همکار برده نشود مگر به ضرورت و مانند این‌ها، نوعی به حاشیه راندن دائمِ به حاشیه رانده‌شده‌ها که اغلب از جانب مردان مسلط بر محیط‌های اجتماعی مختلف و همین طور تعدادی از زنان ذینفع در آن محیط‌ها به دلایل مختلف صورت می‌گیرد.

بنابراین اگر فردی دنباله رو کسی نبود و یا حتی سعی کرد که دنباله رو و تأییدکنندۀ همیشگی کسی نباشد راه سختی در پیش دارد راهی که ممکن است با اولین باد سردی که تن تنهایش را می‌لرزاند دوران نقاهت دهشتناکی در پیش داشته باشد؛ دورانِ نقاهتی که یا او را می‌کشد و یا در نهایت چیز دیگری از او می‌سازد تا توانایی ادامه دادن این راه را به او بدهد.

 

اختصاصی / از دیرباز مرسوم بوه که جنس مرد با توجه به دارایی و درآمدش سراغ گزینش همسر می رود و بعد از شروع  زندگی مشترک ضمن پذیرفتن مسوولیت این زندگی موظف است امرار معاش خود و خانواده اش را ممکن سازد.